اگه دوس داشتید بقیه عکساشو ببینید حتما به ادامه مطلب سر بزنید......
(نظرتونم راجع به این جیگر من بگید)!!!!!
Continue...
میگم:اگه برم به نظرتون میشه.......؟؟؟
میگه:به نظرت بری که چی بشه؟؟!!
میگم:شاید یه نشونی.......
میگه:بچه جون!!!هم سن منه....!!!
میگم:بذار باشه......و میرم.........
"میرم که دیگه کسی نگه فلانی مسافرت خارجه اش سفر به دور رویا بوده.........
"امیررضا عباس نژاد"
زندگی صحنه ی تئاتره.
این یه شعار نیست.واقعیت محضه.
اعتقاد شخصی کسی مثل منه که تقریبا همه چیزشو داد تا فقط یه بار بره رو صحنه٬
غافل از اینکه.....
زندگی صحنه ی تئاتریه که توش یه بازیگر میتونه همزمان چندتا نقش ایفا کنه.
صحنه ی یه تئاتر درام ٬ شایدم طنز.
خوب ٬ اگه تو بازیگر شماره ۱ این نمایش بودی دوست داشتی به عنوان آدم بده
بیشتر وقت بازیتو اختصاص میدادی یا نصف بیشتر نقشتو جای قهرمان داستان بودی ؟!
یه بازیگر شماره ۱ واقعی.........
کاش میشد اون کارگردان بالاییه هم ٬ تو این نمایش که به "مرگ و زندگی" معروفه ٬ ما رو
لایق بازی کردن نقش اون قهرمانه میدونست...........
"امیررضا عباس نژاد"
دوستای خوبم سلام.من کوروش پدرام نویسنده ی جدید این وبم.
امیرجون(نویسنده ی سابق این وب) به همتون سلام رسوند و گفت اگه شد زود زود دوباره
میاد.میخوام در مورد آلبوم جدیدش(الف-نون-آ) براتون بگم.
یه چیزاییم واسه دانلود گذاشتم.......(به ادامه مطلب بروید)
Continue...
چقدرم که این شخص خودشو میگیره.......(کوروشم.به درخواست خودش اینو گذاشتم.قطعا
میدونید دیگه "وسطیست"!!!!!)
"دستی دستی"
نا مهربون نامهربون آخر اسیرم کردی رفتی سراغ این و اون از غصه پیرم کردی
از بس نشستم منتظر چشمام به در سیاه شد از زندگی ای بی وفا آخر تو سیرم کردی
.................
Continue...
اگه بپرسید از دلم میگم گرفتار شماست
*****************
نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگست
خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگست
********************
نفس نفس تو سینه ام عطر نفس های شماست
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست
1)هوشنگ کامکار:(موسیقیدان)
هوشنگ کامکاران به سال 1325 در شهر سنندج پا به عرصه وجود نهاد،موسیقی را از کودکی نزد پدر و با نواختن سنتور آغاز کرد،سپس به فراگیری ویولون و تئوری موسیقی ایرانی و موسیقی علمی جهانی پرداخت و پس از چندی در همان سالهای نخست،در کلاس موسیقی صبا که زیر نظر پدرش اداره میشد به تدریس پرداخت،پس از اتمام تحصیلات دورهء متوسطه به تهران میرود و در هنرستان عالی موسیقی ملی ثبت نام میکند و در این هنرستان به نواختن ویولون کلاسیک و تئوری موسیقی علمی میپردازد و پس از اتمام یک دورهء یک ساله به سنندج باز میگردد و چند سال به عنوان کارشناس موسیقی در فرهنگ و هنر این استان به تدریس میپردازد.وی در سال 1348 وارد دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران میشود و در رشتهء آهنگسازی با عنوان شاگرد اول فارغ التحصیل میگردد و بلافاصله برای ادامه تحصیل موسیقی راهی ایتالیا می شود و مدت یک سال در آکادمی «سانتا چی چیلیا»ی رم به فراگیری «هارمونی»،فوگ و کنترپو آن میپردازد.
وی،سپس راهی آمریکا شده و دوره فوق لیسانس در رشتهء تاریخ موسیقی را در دانشگاه موسیقی «سانفرانسیسکو» به پایان رساند و در اسفند ماه 1357 به تهران برگشت و چندین ترم در دانشگاه هنرهای زیبا،هنرستان موسیقی فارابی به تدریس موسیقی پرداخت.وی علاوه بر آهنگسازی و تدریس در مجامع دانشگاهی،در زمینهء نظری موسیقی نیز دارای تالیفات و ترجمه هایی است که از آن میان «دستگاه شور و فرم های آهنگسازی سنتی ایران» رساله پایان تحصیلی او به زبان انگلیسی و .... به چاپ رسیده اند.

2)بیژن کامکار:(آواز)
بیژن کامکار به سال 1328 در سنندج متولد شد،مقدمات موسیقی را نزد پدرش فرا گرفت و از شش سالگی متوجه شد که دارای صدایی خوش و زیبا میباشد لذا از همان اوان همکاری خود را با رادیو سنندج با برنامهء کودک آغاز کرد.وی تا سن 26 سالگی تمام تجربیات و معرفت موسیقی را در کنار خانواده و رادیو سنندج و فرهنگ و هنر این استان کسب میکند و این سالهای پر بار بیژن است که پایهء اصلی برای وی میگردد.در سال 1353 بیژن به تهران می آید و در دانشکدهء هنرهای زیبا برای ادامه تحصیل در رشتهء موسیقی ثبت نام مینماید و همزمان تحصیل،همکاری اش را با گروه «شیدا» به سرپرستی محمدرضا لطفی و به بازسازی آثار ارزنده ای در کنار خوانندگان بزرگی مثل:محمدرضا شجریان و شهرام ناظری میپردازد،سپس همکاری خود را در گروه «عارف» شروع و بعد از انقلاب در تولید کاست هایی به نام «چاووش» و در شرکت «روح افزا» به عنوان خواننده فعالیت مینماید که حاصل آن 20 نوار کاست میباشد.
ساز اصلی بیژن تار میباشد و در گروه های شیدا و عارف با نواختن رباب و در بسیاری از کارها ضرب و دف را برگزیده و همکاری میکرده که نواختن «دف» بسیار مورد توجه واقع شده.در خلال سالهای بعد از انقلاب کنسرت های زیادی در ایران و کشورهای خارج برای معرفی دف و موسیقی سنتی ایران برگزار نمود که خوانندگان آن:محمدرضا شجریان و شهرام ناظری بودند.

3)پشنگ کامکار:(سنتور)
وی به سال 1330 در سنندج متولد شد و نام قشنگ «پشنگ» را برایش انتخاب کردند که این از ذوق و سلیقه ی پدر هنرمندش میباشد،وی از سن 7 سالگی تحت نظر و به تشویق پدر،شروع به فراگیری موسیقی و نوازندگی ساز سنتور نمود.پس از چندی همکاری خود را با ارکستر رادیو سنندج آغاز و مدت 5 سال این همکاری ادامه میابد و و مدت 4 سال در اداره ی فرهنگ و هنر این شهر به عنوان مدرس سنتور فعالیت میکند.وی در سال 1355 در آزمون سراسری «باربد» شرکت و مقام نخست این آزمون را در نوازندگی سنتور کسب میکند.
در سال 1356 موفق به اتمام دورهء لیسانس موسیقی از دانشکدهء هنرهای زیبای دانشگاه تهران گردید.پشنگ یکی از بنیانگزاران گروه «شیدا» و تکنواز سنتور این گروه بود.وی از سال 1353 تا کنون ضمن نوازندگی در گروه شیدا آثاری را در زمینهء موسیقی سنتی شامل تکنوازی و تصنیف تالیف نموده است.

4)ارسلان کامکار:(ویولون)
ارسلان کامکار به سال 1339 در شهر سنندج به دنیا آمد،در سن 7 سالگی آموختن ساز ویولون را نزد پدرش آغاز کرد و طی چند سال توانست ابتدا در ارکستر خردسالن،سپس نوجوانان و بالاخره بزرگسالان فرهنگ و هنر استان کردستان به رهبری پدر خود راه یابد.از آن به بعد تا سال 1357 به طور مستمر در این گروه هم به عنوان نوازندهء ویولون و هم نوازندهء عود همکاری داشته و در کنسرت ها و جشنواره های متعددی که در سطح ایران برگزار شد شرکت نموده.وی آثار استاد ابوالحسن صبا را نزد پدر خود فرا گرفت و بعدها با شیوه ی نوازندگی کلاسیک غربی آشنا و آنرا نزد برادر بزرگ خود هوشنگ فرا گرفت.در همین ایام یعنی بعد از انقلاب در سال 1358 به دانشکدهء هنرهای زیبا،رشتهء موسیقی راه یافت و نوازندگی ویولون را در آنجا تحت نظر منوچهر انصاری ادامه داد.یک سال بعد همزمان با تعطیل شدن دانشگاه ها (انقلاب فرهنگی) به عنوان نوازندهء ویولون به ارکستر سنفونیک تهران وارد شد و تا سالها در این مرکز مشغول فعالیت بود.پس از مدتی به آموختن هارمونی و آهنگسازی تحت نظر برادرش هوشنگ پرداخت و در مدت زمان اندکی آنرا فرا گرفت به طوری که دو سال بعد اولین کار آهنگسازی خود را به نام:"به یاد سید علی اصغر کردستانی"نوشت که مورد استقبال قرار گرفت.پس از آن به طور جدی تر به آهنگسازی پرداخت و تا به حال چند اثر و تصنیف بر روی نوار ضبط کرده است.
سبک آهنگسازی وی«موسیقی ملی ایران»می باشد که تلفیقی از موسیقی سنتی،فولکور و استفاده از سازهای محلی و سنتی با جنبه هایی از قواعد و تکنیک های موسیقی علمی جهانی است.

5)ارژنگ کامکار(تنبک)
ارژنگ کامکار به سال 1335 در شهر سنندج متولد گردید و موسیقی را از همان اوان طفولیت از پدرش شناخت.وی ابتدا سنتور،جاز و بالاخره تنبک را انتخاب و آنرا فرا میگیرد و بعدها در ارکستر موسیقی سنندج به رهبری پدرش به نواختن میپردازد.
ارژنگ پس از چندی همکاری خود را با ارکستر فرهنگ و هنر استان آغاز و تا سال 1354 ادامه میدهد،وی در این ارکستر تنبک مینواخت و در تمام برنامه های هنری،فرهنگی شرکت داشت تا اینکه سال 1354 به تهران می آید و بعد از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه هنرهای زیبا رشتهء نقاشی میرود و در این رشته مشغول تحصیل میگردد.وی در سال 1355 به رادیو ایران میرود و همراه با گروه شیدا به رهبری محمدرضا لطفی همکاری مینماید.
کار اصلی ارژنگ کامکار نقاشی است و بیشتر به آن گرایش دارد،ولی به نواختن ضرب هم عشق می ورزد.

6)اردشیر کامکار:(کمانچه و ویولون)
اردشیر کامکار به سال 1341 در سنندج به دنیا آمد و از سن هفت سالگی تحت نظر و آموزش پدر به آموختن ویولون پرداخت و در سن ده سالگی همراه ارکستر باربد فرهنگ و هنر استان کردستان کنسرت هایی در تهران و شهرستان ها اجرا نموده و در همان ایام،ساز کمانچه را نیز در کنار ویولون فرا گرفت و اجرای قطعات استاد صبا را با کامنچه و ویولون نزد پدر آموخت.در سن 19 سالگی ادامه فعالیت نوازندگی خود را در گروه «عارف» و «شیدا» به سرپرستی محمدرضا لطفی،پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده پی گرفت.وی ردیف های موسیقی را نزد محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار فرا گرفت.مشغلهء اصلی ذهن این نوازندهء جوان و اساس کوشایی او متوجه تکامل امکانات موسیقیایی و کشف امواج صوتی جدید برای ساز سنتی کمانچه بود.از آن جمله است:اجرای آثار استاد صبا با ساز کمانچه به همراهی سنتور و تنبک و همچنین کنسارتو برای کمانچه و ارکستر که حاصل کار مشترک او با ارصلان کامکار است.

7)اردوان کامکار:(سنتور)
اردوان کامکار در سال 1347 در شهر سنندج متولد شد،موسیقی را از همان اوان کودکی مثل برادرانش نزد پدر آموخت و ساز سنتور را انتخاب و با پشت کار و راهنمایی های بی دریغ پدر فرا گرفت.وی در سن 6 سالگی پیش از رفتن مدرسه وارد گروه نوجوانان فرهنگ و هنر سنندج شد و تا سال 1357 در آن گروه فعالیت داشت و در کنسرت ها و جشنواره های متعدد فرهنگی،هنری شرکت میکرد.پس از چندی برای ادامه ی کار به طور جدی تر در تهران سنتور نوازی را زیر نظر برادرش پشنگ ادامه میدهد و از طریق نوار کاست و رفت و آمد با دیگر استادان این ساز از سبک و سیاق آنان استفادهء شایانی میبرد.
به پایان آمد این مطلب حکایت همچنان باقی
به صد مطلب نشاید گفت وصل الحال مشتاقی
در سال 1299 شمسی در آباده متولد شد.تحت تاثیر نوای تار پدر ذوق موسیقی از کودکی در او قوت گرفت و از هشت سالگی با نواختن تار آشنایی پیدا کرد،پس از چندی به ویولون علاقه مند شد اما به دلیل کمبود معلم ویولون در آن زمان،نوازندگی ویولون را با ویولونی که خودش ساخته بود بدون استاد نزد خود شروع کرد.در سن بیست سالگی از زادگاه خود راهی شیراز شد و مدتی در کادر اداری کارخانه قند مرودشت به کار مشغول شد و در آنجا با یکی از مهندسین کارخانه که اهل لهستان بود و ویولون مینواخت آشنایی پیدا کرد و اصول نواختن ویولون را نزد او آموخت و با اطلاعاتی که از موسیقی ایرانی داشت و تکنیکی که آموخته بود و همچنین تمرین زیادی که داشت بهد از دو سه سال،نواختن ویولون را به جایی رساند که کاملا قابل شنیدن بود و به کمک طرفدارانی که پیدا کرده بود در شیراز کلاس موسیقی دایر نمود........
Continue...

به سال 1283 در تهران خیابان ایران متولد شد،پدرش میرزا عبدا... دومین فرزند آقا علی اکبر فراهانی پس از فراگیری اصول اولیهء موسیقی نزد برادر بزرگترش میرزا حسن این هنر را در مکتب پسر عمویش آقا غلامحسین کامل کرد.وی در تعلیم موسیقی به دیگران بر خلاف بسیاری از موسیقیدانان آن زمان بسیار گشاده دست بود،به طوری که اگر دست و دلبازی و تشویق و مهربانی های آن شادروان نبود موسیقی ایران به این پایه نمیرسید!او ردیف های موسیقی ایرانی را جمع کرده و به شاگردانش از جمله:سید حسین خلیفه،شاگرد و معاون کلاسش و میرزا مهدی خان صلحی و مهدیقلی هدایت آموخت.تا آن زمان موسیقی به صورت سینه به سینه حفظ و آموخته میشد.میرزا عبدا... برای سهولت در کار فراگیری موسیقی،دستگاههای دوازده گانه موسیقی ملی را مورد تجدید نظر قرار داد و با ادغام بعضی از آنها درهم،هفت دستگاه مفصل و مستقل را پدید آورد.از این نظر میرزا عبدا... خدمت بزرگی به موسیقی ایران کرد و شاگردان بزرگی چون اسماعیل قهرمانی،سید علی محمد خان مستوفی،سید مهدی دبیری و فرزندش احمد عبادی را پروراند که هر کدام از آنها نیز شاگردان بزرگ دیگری تربیت و خدمات شایانی به موسیقی ایران نمودند.
زیر نظر چنین پدر بزرگواری احمد عبادی،دوران کودکی را پشت سر گذارد و از آنجا که عشق به موسیقی و آشنایی با سازها در خانوادهء او موروثی بود،عجیب نبود که این نوزاد همراه با زندگی اش عشق و ذوق به هنر را نیز آورده بود.احمد هنگامی که هفت ساله بود همراه با ساز پدرش ضرب مینواخت و از همان کودکی گوش او با نواهای گوناگون آشنایی یافت و دیری نپایید که پدرش ساز «سه سیم» را به دست او داد تا بنوازد و همین کار موجب شد که احمد دوست صمیمی و همیشگی خود را پیدا کند.......
Continue...
در اردیبهشت ماه سال 1290 در تهران خیابان زرگنده(قلهک)در خانواده ای متعین و صاحب جاه به دنیا آمد.پدرش کریم خان بنان الدولهء نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزا رکنی(رکن الدوله)برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود.از شش سالگی بنا به توصیه استاد نی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب مینواخت بهره ها گرفت،اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد،مرحوم میرزا طاهر ضیاء ذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده اند.
بنان در سال 1321 خوانندگی در رادیو را آغاز کرد،در آن زمان شادروان روح اله خالقی مسئولیت موسیقی رادیو را بر عهده داشت.روزی که بنان با عبدالعلی وزیری برای امتحان به رادیو میرود در دفتر روح اله خالقی،ابوالحسن صبا هم نشسته بود،از بنان میخواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او «در آمد سه گاه» را آغاز میکند و صبا هم با ویلن او را همراهی میکند.هنوز درآمد تمام نشده بود که خالقی به صبا میگوید:«شما نواختن ویلن را قطع کنید و به بنان اشاره میکند «گوشهء حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی با چنان مهارت و استادی در آمد حصار را میخواند و به سه گاه فرود می آید که روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده ی وی را در هنر آواز،درخشان پیش بینی میکند.«صدای بنان بسیار لطیف و شیرین،زیبا و خوش آهنگ بود،کوتاه میخواند ولی در همین کوتاهی ذوق و هنر بسیار نهفته بود،غلت ها و تحریرهای او چون رشتهء مروارید غلطانی به هم پیوسته و مانند آب روان بود»از روح اله خالقی.
از سال 1321 صدای بنان،همراه با همکاری عده ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه گشت و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد.خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره 1 نیز همکاری او را شروع کرد و از بدو شروع برنامهء همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد داود پیرنیا همکاری داشت.بنان در طول فعالیت هنری خود حدود 450 آهنگ اجرا کرد و آنچه امتیاز مسلم صدای او را پدید می آورد،زیر و بم ها و تحریرات صدای او بود که مخصوص به خودش بود.بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود،بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت.تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا میباشد.
1=اگه قابل دونستید تو مطالب مجاز نظر نور چشم بدید
2=به ادامه مطلب رجوع کنید
Continue...

حسین خواجه امیری به سال 1313 در شهر کاشان متولد شد،بیش از شش سال از سنش نمیگذشت که شروع به زمزمهء اشعار روز و عامیانهء مردم که رایج آن زمان بود میکند.پدر بزرگ وی که از صدایی بسیار خوش برخوردار بوده،یکی از خوانندگان به نام دربار ناصرالدین شاه قاجار بود و هر وقت که شاه قاجار اراده میکرد باید وی برای او می خواند؛ولی به طوری که از شواهد و آثار بر می آید،غیر از دربار او خیلی مواقع برای مردم عادی نیز میخواند و در محافل شرکت میکرده و می خوانده،پدر حسین خواجه امیری که از صدایی خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسین را تحت تعلیم خود قرار میدهد و بسیاری از شبها که ستاره های مناطق کویری کاشان مانند خوشه هایی از زمرد در آسمان خودنمایی میکردند و محیطی شاعرانه بوجود می آوردند،وی را به صحرای اطراف شهر میبرد و او راتشویق به خواندن با صدایی هرچه بلند میکرد.مدت ها حسین تحت تعلیم پدر این کار را ادامه داد و پس از چندی به تهران می آید و به کلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان صبا راه می یابد،مدت شش ماه متوالی از محضر استاد صبا کسب فیض کرد،سپس در سال 1327 توسط ابراهیم خان منصوری برای شرکت در برنامه های رادیویی به رادیو دعوت شد.حسین مدت ها با این ارکستر همکاری میکند و خودش چون ارتشی بود،شب های جمعه به مدت نیم ساعت در برنامهء ارتش شرکت میکرد و پس از مدتی در ارکستر آقای عبداله جهان پناه شرکت و با ارکستر او همکاری کرد.
در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پرنیا به برنامهء گلها راه می یابد و در اولین همکاری خود با گلها،آوازی در مایهء«سه گاه»همراه با ویولون استاد علی تجویدی می خواند و چندی بعد یکی از آهنگهای مهندس همایون خرم را با همکاری جلیل شهناز و جهانگیر ملک به نام گلهای 510 در مایهء مخالف «سه گاه» اجرا میکند و از این به بعد همکاری اش با این برنامه ادامه می یابد.ایرج علاوه بر خواندن،به نواختن ضرب نیز علاقهء وافر دارد و ضرب به خوبی مینوازد.وی معتقد است که جامعه ی ایران آواز و آهنگهای اصیل ایرانی را میخواهند و همین آثار و آهنگ هاست که نمودار فرهنگ صوتی و ملی کشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سینه به سینه و نسل به نسل به ما منتقل شده و این میراث گرانقدر برایمان مانده و باید در حفظ و اشاعهء آن سعی و کوشش وافر داشته باشیم و به موسیقی ملی و سنتی سرزمین خود خیلی بیش از اینها ارج گذاریم.حسین خواجه امیری چون افسر ارتش بود لذا مشکلاتی برای اجرای برنامه های هنری خود از جمله نام حقیقی خود پیش روی داشت،بدین سبب نام مستعار «ایرج» را برای خود برگزید.ایرج که از صدایی خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ایران خدمات شایان توجهی نمود به طوری که در دورافتاده ترین قراء مملکت هم علاقمندان فراوان پیدا کرد،ولی افسوس که این هنرمند خوش صدا اشتباه بزرگی را در زندگی هنری خود مرتکب شد و آن اینکه یکی از کارگردانان ابن الوقت سینمای آن زمان که ضربات سنگینی به سینمای کشور زده بود،وی را اغوا کرد و در بسیاری از فیلم های ساختهء او،آهنگ های «آن چنانی!» خواند که ای کاش نمیخواند و به شهرت و مقام والا و اصیل هنری خود خدشه وارد نمیکرد.به هر حال صاحب نظران در موسیقی ایران،متفق القولند که وی یکی از بهترین های آواز ایران بوده که هیچوقت خاطرهء او در آواز و موسیقی سنتی ایران فراموش نخواهد شد و به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بیفتد،اصلیت خود را از دست نخواهد داد و حسین خواجه امیری(ایرج)هم حکم همین در و گوهر را دارد!!!!
"نظراتتان نور چشم ما،منتظریم" 

«جوونیم»
جوونیم بهاری بود و بگذشت به ما یک اعتباری بود و بگذشت
ترنم های گرم عاشقانه لبای جوی باری بود و بگذشت
میون ما و تو یک الفتی بود که اونم روزگاری بود و بگذشت
بهار زندگانی رفت افسوس ز کف عمر جوانی رفت افسوس
نگفتم راز دل یک دم به پیشش ز پیشم یار جانی رفت افسوس....
اینم یه ترانه ی قدیمی بود از آقای منوچهر سخایی که خیلیم مورد علاقه ی منه،بیو گرافیشم تو راهه...
محمدرضا شجریان درمهرماه1319 درشهرمقدس مشهدمتولدشدوازچهارسالگی به خوانندگی علاقمندبودوگاهگاهی درمنزلزمزمه هایی میکردوچون پدرش دارای صدایی خوب وصاحب آوازبود،اوراتشویق میکردوازوی میخواست که برای اوبخواندواوبالحن کودکانه اش برای پدرمیخواند،دراواءل ازهرکس چیزی یادمیگرفت وآوازهای خوانندگان معروف رادنبال وازسبک آنان پیروی میکرد وچوندارای صدایی صاف ورسابود،درسال1337رادیوخراسان اورابه همکاری دررشتهءآوازدعوت کرد وشجریان درآغازکاربدون همراهی سازباخواندن اشعارلطیف وعارفانه جلب توجه هنردوستان رانموده،دیرینپاییدکه آوازهءشهرت اوبه تهران رسیدوبرای اجرای برنامه هایی در «گلها»،توسط روانشادداودپیرنیادعوت شددرسال1345بااین برنامه همکاری اش راشروع کردواولین برنامه اش«برگ سبز»شماره216درمایه افشاری بود که به همراهی سنتورشادروان رضاورزنده اجراشدوپس ازآن دربیش ازیکصدبرنامهء«گلها»و«برگ سبز»شرکت جسته ودرحدود250برنامه دیگررادررادیواجرانموده است.اوتقریباً75تصنیف جدیدوقدیم راکه اکثرآنهاتوسط موسیقیدانهای معروف بازسازی شده اجرانمود که هریک ازآنهاازلطافت وشیوایی خاصی برخورداراست.شجریان درمیان شعرای ایران به مولانا،سعدی وباباطاهرعشق می ورزدولی بیش ازهمه مریدحافظ است وبیشتراشعارآوازهای خود را ازاین بزرگان شعروادب انتخاب کرده است.اوازسال1345نیزبااستاداحمدعبادی آشناشدوشاگردی ودوستی اورابرگزیدوازسال1346درکلاس استادمهرتاش تعلیم شیوه وسبک ایشان رافراگرفته وازسال1350بااستادفرامرزپایورآشناشده وتعلیم سنتوروردیف های آوازاستادصبا رادنبال کرده وازسال1352نزداستادعبداله دوامی کلیهءردیف های موسیقی کلاسیک واصیل ایرانی وتصانیف قدیمی وشیوهءتصنیف خوانی را آموخته ودرسال1354به استاد نورعلی خان برومندمراجعه نمود؛سبک وروش خوانندگی سیدحسین طاهرزاده رافرا میگیرد ودرخلال این ایام نیزشیوهء خوانندگی:اقبال السلطان،تاج اصفهانی،ظلّی،ادیب خوانساری،قوامی وبنان را ازروی صفحات ونوارها به دقت دنبال کرده و به رمز وراز وشیوه های خاص هریک ازآنان به گونه ای راه یافته وآشناشده که ازعهدهءاجرای هریک ازآن سبکها به خوبی برمی آید.ازسال1354تدریس هنرجویان رادر رشتهءآوازدردانشکدهء هنرهای زیبای دانشگاه تهران به عهده داشته وتاسال 1358 که این رشته تعطیل شد به تعلیم دانشجویان مشغول بوده است.شجریان ازاواخر سال 1357 تا تیرماه 1358 مجموعاً 5 سرود میهنی خواند که ازطریق نوارکاست عرضه شده وازاین تاریخ به بعد همکاری خودرا با هیچ سازمان دولتی ادامه نداده در خانه به تحقیق وتدوین ردیف های آوازوگاهی هم تدریس هنرجویان قدیمی اش ادامه میدهد.اوازحزب و حزب بازی سخت متنفر و مبرا ازکلیه فعالیت های سیاسی بوده و هدفش فقط اعتلای فرهنگ وادب وموسیقی ایران زمین است وهنرخود را فقط برای پیشبردو حفظ موسیقی سنتی وطنش ایران میخواهد وهیچوقت هنرخود را برای ایدءولوژی خاص ویا گروهی ویژه به کار نگرفته است.
نظرات شما=نورچشم ما
آگاه است،که ترانه هایش بر جان آدمی مینشیند وشوری به پا میکند و هرچه از این شاعر تواناو
گران مایه،مایه گذاشته شود بازهم کم است.بیژن شعری در وصف هنرمند گرامی،محمدرضا
شجریان سروده که چنین است:
شب است و ساغر شوقم ز باده گلگون است ولی چه سود که در جام زندگی خون است
ز سوی قمر یکان شکسته بال چمن هر آنچه نغمه بگوشم رسیده محزون است
سرود سرمدی ای دوست لحظه ای سر کن که غم نموده کمین در پی شبیخون است
چه گوهری به کمال تو کار برده فلک که هر هنر که تو را داده درمکنون است
ندارد این همه شور و نشاط و سر مستی شراب اگر چه زخمخانهء فلاطون است
قلم ز نیشکر است و رقم ز سودهء مشک ز بسکه خط تو شیرین و شنگ و موزون است
پریوشان خط و خلق و بانگ و نغمه و شعر به هم بر آمده ای دوست این چه افسون است
تو کوله بار هنر بسته میروی شب و روز اگر چه فاصله ها کوه و دشت و هامون است
به شعر حافظ و آوای دلکشت «بیژن»
اگر که جان دهد از شوق باز مغبون است
(منتظر نور چشماتونم).....
[ان شاءا... تو مطلب بعدی بیو گرافی استاد رو میذارم]
استاد محمود کریمی سال 1350 با خانم مهناز آزرمی که از خانواده ای متدین و با تقوا بود،ازدواج و ثمرهء آن دو
فرزند به نام های:مهرناز و مهرنوش میباشد.
بیژن ترقی شاعر بزرگ و معاصر،ترانه زیبایی سروده که آقای علی تجویدی هنرمند فخر آفرین گلها،استاد و
محقق عزیز و گرانمایه،روی آن آهنگی ساخته که در یادنامهء زنده یاد محمود کریمی آمده و آن چنین است:
می و میخانه مست و میکشان مست زمین مست و زمان مست آسمان مست
نسیم از حلقهء زلف تو بگذشت چمن شد مست و باغ و باغبان مست
***********
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست آسمان مست بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست باغ مست و باغبان مست
*************
تو ساقیک شوخ و شنگ منی نغمهء خفته در ساز و چنگ منی
تو باده و جام و سبوی منی مایهء هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم نه میپرستم
به هردو جهان مست عشق تو هستم
به هردو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم ز ساغر عشقت دو جرعه کشیدم
شد زمین مست آسمان مست بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست باغ مست و باغبان مست
«با تشکر»عباس نژاد
((((((نور چشم یادتون نره))))))!!!!!!!
نور علی برومند در سال 1285 شمسی متولد شد.پدرش میرزا عبدوالوهاب خان بود.نور علی از کودکی به موسیقی علاقمند بود و برادرش محمود علی برومند به پرورش گل وگیاه اشتیاق داشت.نور علی بیش از سیزده سال نداشت که وارد کار موسیقی و اصولا علاقمند به آن شد،لذا ابتدا نزد درویش خان رفت و نزد آن استاد کارکرد،سپس برای ادامهء تحصیل روانه آلمان شد ولی متاسفانه در سال آخر دانشکدهء طب به علت عارضهء کسالت چشم و نابینا شدن آن از اتمام تحصیل در طب بازماند و به ایران بازگشت و با تمام وجود به آموختن موسیقی ایران پرداخت.ابتدا چند سال محضر حبیب سماعی را تجربه کرد و سپس یک دورهء کامل ردیف آقا میرزا عبداله را در مدت 12 سال از اسماعیل قهرمانی فرا گرفت و ضمن کار،ردیف ها را با اجراء اسماعیل خان بر روی نوار ضبط کرد که گنجینه ای از موسیقی سنتی و اصیل ایرانی است.حافظهء او بی نظیر بود و همهءگوشه هارا ازحفظ داشت.به غیر از اسماعیل خان با سایر موسیقیدانان بزرگ نیز همواره رفت و آمد داشت و همهء عمرخود را در راه مباحثه و مطالعه در محضر استادان موسیقی و موسیقی شناسان گذراند.نور علی خان برومند اولین استاد گروه موسیقی دانشگاه تهران بود و ردیف آقا میرزا عبداله را در رشتهء موسیقی ایرانی تعلیم داد.
*************
اهمیت کارش در این بود که علاوه بر اطلاع کامل از ردیف،همهء ساز های اصیل ایرانی را
در حد کمال مینواخت.وی در نواختن سنتور و سه تار و ضرب استاد بود و با نواختن ویولون
و کمانچه آشنایی داشت.در مدت شش سالی که از تاسیس رشتهء موسیقی دانشگاه
میگذشت برومند توانسته بود عده ای از جوانان با استعداد را به ردیف موسیقی ایرانی
آشنا سازد.چنانکه هم اکنون در بین جوانانی که تا چندی پیش نه تنها متوجه اهمیت
ردیف موسیقی اصیل و سنتی نبودند بلکه به اقتضاء روح غربزدگی،با آن دشمنی هم
میکردند،عدهء زیادی از آنها با ردیف های موسیقی سنتی ایران آشنا گردیدند و مهمتر
اینکه بعد از پایان تحصیل در دانشگاه نیز دست از کار موسیقی نکشیدند و با شور و
شوق امید بخشی به تکمیل معلومات خود در ردیف ها پرداختند وهر کدام از این شاگردان
خود معلمینی فهیم و کوشا در رشتهء موسیقی شدند.نور علی خان در سال 1355 چشم
از این جهان بی بنیان فرو بست،خدمات ارزنده و بزرگ او به موسیقی سنتی ایران و تربیت
جوانان در این هنر،برای همیشه به یاد هنر دوستان و موسیقی ایران جاودان خواهند ماند.
«روحش شاد»
با تشکر«amir »
((منتظر نظرات(نورچشم های) موثرتونم))
"در رثاء صبا"
سوخت یکسر روان اهل هنر در شب جمعه از مه آذر
سیصد و سی و شش ز بعدهزار داغ دل تازه شد ز داغ دگر
دل ز فقدان دو بزرگ استاد بود مجروح و ریش و پر ز شرر
رفت هنگ آفرین به خلد برین ز پیش رفت طاهر اطهر
دو حسینی که حسن ایشان بود مشتهر در تمامی کشور
دل که بد زخم و زار و افسرده از غروب دو نیر انور
زخم میبود و زخم دیگر خورد آه از این زخم دیگر منکر
بوالحسن یادگار استادان کرد اندر بهشت عدن مقر
یک جهان شوق و ذوق و علم و هنر زین جهان رخت بست و کرد سفر
از نوال زمانه هیچ نداشت جز یکی خانه وان ز مال پدر
سیم و زرگر نداشت خود زر بود قیمتی جوهر و زری احمر
در هنر خانهء هنرمندی گوهری بود زیب هر افسر
هر چه اندوخت علم بود و هنر و آنچه آموخت تخم گشت و ثمر
رفت از دست ما صبا چه صبا رادمردی عزیز چون گوهر
بی نیاز و عفیف و پاکنژاد مهربان و خلیق و خوش محضر
محضرش چون بهشت و صحبت او همچو قند مکرر و شکر
بود چشم هنر بدو روشن همچو چشم پدر بروی پسر
در فراق تو ای هنر پرور رفت نور بصر ز چشم هنر
ای بسا محفلی که بی تو شکست چه بسا دل شکست و پشت و کمر
اختری بود و زود آفل شد بدل دوستان بزل اخگر
گر چه هستند کوکبان منیر که خدا حفظشان کند ز خطر
لیک چون بگذری بگلزاری هر گلی راست رنگ و بوی دگر
رازو رمزی که داشت دست صبا ساز و سوزی که داشت آن گل تر
رفت از چشم و گوش ها,هیهات چه لطاءف که شد بخاک اندر
دوستان تو سوختند از هجر همه سر تا به پا و پا تا سر
زود رفتی و دیر ننشستی ای دریغا از این رحیل و گذر
غاءب از دیده ای ولیک بدل حاضری و همیشه مد نظر
روح تو شاد زآنکه هست ترا پرورش داده بی حد و بی مر
هر یکی بهتر از یکدیگر و آن دگر از یکی دگر بهتر
شاد هستی تو در بهشت برین که نرفت است زحمت تو هدر
زان میانه علی تجویدی است که تو را بود یار و هم یاور
راوی است از صبا و یا حقی وز دو استاد کسب کرده هنر
با قراءات سبع و با تجوید هفت را هفت گونه زذ زیور
ایزدش باد یار و پشتیبان بخت و اقبال همره و رهبر
****************** «مختصر بیو گرافی در ادامه مطلب»
((((در انتظار نور چشمی محض بینایی!!!!!!!))))
Continue...
هنگام می و فصل گل و گشت زغن شد از ابر کرم خطهء ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ.......
**********
از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم,سرو قدشان سرو خمیده
در سایهء گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غم شان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ...........
***********
از اشک همه روی زمین زیر وزبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشهء ایام تبر کن اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ...............
*************
عارف ز ازل تکیه بر اندام ندادست جز جاه به کس دست چه خیام ندادست
دل جز به سر زلف دلارام ندادست صد زندگی ننگ به یک نام ندادست
چه کج رفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ...............
(جهت مشاهدهء بیوگرافی به ادامهء مطلب مراجعه کنید)
Continue...
آقا میرزا عبداله,دستگاه های موسیقی ملی ایران را مورد تجدید نظر قرار داد و با ادغام بعضی از آنها در هم,هفت دستگاه مفصل و مستقل را پدید آورد و در اختیار همگان قرار داد و شاگردان بزرگی تربیت کرد که علاوه بر فرزندانش,باید از سید حسن خلیفه,سید علیمحمدخان مستوفی و سید مهدی دبیری,حسین خان هنگ آفرین,حاج آقا محمد مجرد ایرانی و ابوالحسن صبا نام برد.بعد ها توسط همین شاگردان مثل:میرزانصیر فرصت شیرازی,مهدیقلی هدایت ردیف های استاد نت نویسی شد کهمدت هفت سال طول کشید.
مولود نبی محبوب خداست زین حسن ظهور عید فقراست
نازم بچنین بزمی که بپاست با هم بصفا سلطان و گداست
به به چه صفا به به چه وفا
به به چه شهی به به چه گدا
ساز و دف و نی هو حق زندا دم از دم مطلق زندا.......
زین نغمه خوش منطق زندا کز مهر علی ذرات بپاست
عالم هم از او پر شور و نواست
به به چه شهی به به چه گدا
احسنت بدین(احسنت بدین)
عیش و طربی(عیش و طربی)
عشق و طلبی(عشق و طلبی)
خوشا بچنین(خوشا بچنین)
به به بچنین بزم ادبی
کز مهر و صفا و الطاف خداست کاین جشن چنین,بی ریب و ریاست
به به چه صفا به به چه وفا
به به چه شهی به به چه گدا
نازم بمقامی که در او خسرو و درویش
هستند بهم یکدل و هم مسلک و هم کیش
چه خوش فکرت درویش
چه خوش فطرت درویش
چه خوش نیت درویش
چه خوش عشرت درویش
Continue...

